سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم 
مخالفان نظام در جنگ نرم با استفاده از ابزارهای فراوان تبلیغاتی و ارتباطاتی، ایمانها، معرفت ها، عزم ها، و پایه ها و ارکان یک نظام و کشور را مورد تهاجم قرار می دهند که مقابله با آن نیازمند حضور هوشیارانه، آگاهانه و همراه با تدبیر در وسط میدان است.
امام خامنه ای (مدظله العالی)




      

روستای مازغ بالایکی ازگسترده ترین وپهناورترین روستادرنوع خوددربخش مرکزی شهرستان میناب می باشد.

 





      
امام زمان(عج) و مقابله با عالمان دین نما

منبع شفقنا

امام هادی ـ علیه‌السلام ـ می‌فرمایند: اگر در دوران غیبت قائم آل محمد (عج) دانشمندان نبودند که مردم را به سوی او هدایت کنند و با حجت‌های الهی از دینش دفاع نمایند، کسی در دین خدا پابرجا نمی‌ماند و همه مرتد می‌شدند. آنان همانند ناخدای کشتی، سکان کشتی را نگاه می‌دارند و آنان نزد خدا، والاترین انسان ها هستند.

در پی سلسله مقالاتی که اقدامات اولیه امام زمان علیه السلام هنگام ظهور را در آن بررسی میکنیم، در این مقاله نیز به توضیح برخی دیگر از این اقدامات می پردازیم:
گسترش عدالت و رفع ستم

مهم ترین شاخص قیام امام مهدى (عج) که تقریباً در اکثر روایات مربوط به آن حضرت ذکر شده است، ریشه کن ساختن ظلم و ستم و فراگیر کردن عدل و قسط در سراسر گیتى است، به گونه اى که مى توان ادعا کرد که جمله ى «یملأ الأرضَ قسطاً وعدلا کما ملئت ظلماً و جوراً» که در اکثر احادیث ذکر شده، هم تواتر لفظى دارد و هم تواتر معنوى.

پیامبر (صلى الله علیه وآله) مى فرماید: قیامت بر پا نمى شود، مگر این که مردى از اهل بیت من که اسمش شبیه اسم من است، حاکم شود و زمین را پر از عدل و قسط کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود. (بحارالأنوار، ج 51، ص 81)


مقابله با عالمان دین نما

نقش علما در هدایت جامعه بشری درطول تاریخ، چهره ظلم و ستم را سیاه و دین و دینداری را درخشان نموده‌اند، در هر روزگاری که پرده‎های سیاهی و جهل، سایه خود را بر جوامع بشری گسترانده است، دانشمندان و علما دینی بوده‌اند که با مس?ولیت خود اندیشه‌های فساد و تباهی را از دامن مردم بخوبی پاک کرده‌اند. آنچه که از روایات فهمیده می‌شود، در آخرالزمان نیز نقش علما در هدایت جوامع بشری بخوبی مشهود است.

امام هادی ـ علیه‌السلام ـ می‌فرماید: اگر در دوران غیبت قائم آل محمد (عج) دانشمندان نبودند که مردم را به سوی او هدایت کنند و با حجت‌های الهی از دینش دفاع نمایند، کسی در دین خدا پابرجا نمی‌ماند و همه مرتد می‌شدند. آنان همانند ناخدای کشتی، سکان کشتی را نگاه می‌دارند و آنان نزد خدا، والاترین انسانها هستند. (فیض کاشانی، ملامحس، محجه البیضا، ج 1، ص 32)
روایات متعددی در این باره وجود دارد که در هنگام ظهور حضرت، عدّه‌ای با آیات قرآن بر علیه آن حضرت استدلال می‌کنند و حقانیت او را قبول ندارند و حتی عدّه‌ای علنی از مسجد از مجلس خطابه حضرت بلند شده و بر حضرت اعتراض می‌کنند. بعید نیست که مصداق بسیاری از اینگونه روایات، علما اهل سنت و ناصبی ها و وهّابی‌ها باشند زیرا علمای شیعه، اندیشه‌شان بر گرفته از اندیشه اهل بیت ـ علیهم‌السلام ـ و از شاگردان آن مکتب‌اند

و حضرت مهدی (عج) در اوائل غیبت کبری توقیعی بر این مضمون صادر فرمودند که : (بعد از این، به راویان حدیث ما (فقهای عادل) مراجعه نمائید، آنها حجت من بر شما و من حجت بر آنها هستم.) (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 181، باب توقیعات)

در روایاتی که درباره نقش علما در طول تاریخ و خصوصاً در آخرالزمان به آنها اشاره شد در مورد اینکه حضرت مهدی(عج) علما را حجت خود یاد می‌کند، بدیهی است که علما حقیقتاً کسانی هستند که مردم را به سوی حقیقت، هدایت و راهنمائی نموده و مهدی (عج) و قیام و آرمان آن حضرت را به آنان معرفی می‌کنند. و اگر در حدیث آمده که اگر کسی امام خود را نشناسد و به آن حال از دنیا برود، به مرگ جاهلی این دنیا رفته است. نقش علما مشهود است که مردم را از مرگ جاهلی نجات داده و امام وحجت خدا را بر آنها معرفی نموده تا با معرفت کامل از دنیا بروند.

اما در مقابل این احادیث، روایاتی هم مشاهده شده مثل این روایت که: حضرت مهدی(عج) بعد از ظهور رهسپار کوفه می‌گردد و در آنجا عدّه‎ای، با سلاح در برابر حضرت می‌ایستند و می‌گویند: ای فرزند فاطمه از همان راهی که آمدی برگرد، ما بتو نیازی نداریم. در حالی که همه، قاریان قرآن و دانشمندان دینی هستند که پیشانی آنها از عبادت پینه بسته‌اند و... و امام ـ علیه‌السلام ـ شمشیرکشیده همه را از دم تیغ می‌گذارند. (طبری، ابوجعفر محمد، دلائل الامه، ص 241) اینها همه ناظر به کسانی است که اندوخته های علمی و دانش خود را وسیله رسیدن به دنیا قرار داده اند نه علمای راستین.
در روایاتی که درباره نقش علما در طول تاریخ و خصوصاً در آخرالزمان به آنها اشاره شد در مورد اینکه حضرت مهدی(عج) علما را حجت خود یاد می‌کند، بدیهی است که علما حقیقتاً کسانی هستند که مردم را به سوی حقیقت، هدایت و راهنمائی نموده و مهدی (عج) و قیام و آرمان آن حضرت را به آنان معرفی می‌کنند

بنابراین، واژه علما، تنها بر علمای شیعه صدق نمی‌کند. چه بسا عالمان وهّابی و سنّی باشند. چنانکه در عصر حاضر دیده می‌شود که علمای وهّابی و سنّی، با استدلال به آیات قرآن و تفسیر و تأویل نادرست به آن مذهبی که برگرفته از قرآن و اندیشه اهلبیت ـ علیهم‌السلام ـ است، احتجاج و استدلال نموده و حقانیت این مذهب را منکر می‌شوند.

البته روایات متعددی در این باره وجود دارد که در هنگام ظهور حضرت، عدّه‌ای با آیات قرآن بر علیه آن حضرت استدلال می‌کنند و حقانیت او را قبول ندارند و حتی عدّه‌ای علنی از مسجد از مجلس خطابه حضرت بلند شده و بر حضرت اعتراض می‌کنند. بعید نیست که مصداق بسیاری از اینگونه روایات، علما اهل سنت و ناصبی ها و وهّابی‌ها باشند زیرا علمای شیعه، اندیشه‌شان بر گرفته از اندیشه اهل بیت ـ علیهم‌السلام ـ و از شاگردان آن مکتب‌اند.

البته از آنجایی که همه انسانها حتی علما از نظر معرفت و تهذیب نفس یکسان نمی‌باشند، انسان بعید نمی‌داند که عدّه محدودی از علمای شیعه نیز در زمان ظهور با امام مهدی(عج) مخالفت کنند. آن‌چنان‌ که معلوم است اندیشه علمای شیعه‌ اندیشه اهلبیت است، و علمایی که غیر از این باشند، بسیار محدود و در اقلّیتند.





      

امام علی (ع) در حدیثی می فرماید: «اسلام هم چون پوستینی وارونه است که بیرونش خشن و درونش نرم و لطیف است». با توسل به این حدیث، برخی معتقدند تاکنون فقط پوسته وارونه دین به جوانان نشان داده شده است و لایه درونی و زیبای آن به هر دلیلی خوب معرفی نشده است. باید به این واقعیت اذعان داشت که برخی از جوانان و حتی بزرگسالان در عمل به آموزه های دینی دچار سردرگمی و تزلزل هستند و جاذبه های کاذب و تهاجمات فرهنگی توانسته است بر آنان تأثیر بگذارد. امام رضا (ع) نیز در حدیثی می فرمایند: «اگر زیبایی های دین برای مردم روشن شود، مردم عاشق آن می شوند» (ماه نامه مسجد، 1386: 97). اما به طور کلی عواملی که موجب دین گریزی نوجوانان و جوانان می شوند عبارتند از:

* فقر و نداری:

تعالیم اسلامی، فقر را نکوهش می کند و آثار زیان بار فراوانی برای آن برمی شمارد و به مردم و حاکمان اسلامی و متولیان امور معیشتی مردم نسبت به این مسئله شدیداً هشدار می دهد.

* آلودگی محیط اخلاقی و اجتماعی:

هر قدر که اجتماع و محیط گرایش به امور متعالی و دینی داشته باشد، افراد آن اجتماع نیز کشش و تمایلشان به همان سمت خواهد بود و اگر محیط و فضای خانواده و اجتماع چنان باشد که همه از دین و مذهب بدگویی کنند و تمامی امکانات در راه گریز از دین به کار رود، خواه ناخواه اکثریت افراد تحت تأثیر قرار گرفته، مشی و مرام خود را همان گونه پی می گیرند.

* عملکرد نادرست برخی از عالمان دین:

زمانی دعوت به دینداری مؤثر خواهد بود که دعوت کنندگان، خود به آنچه که می گویند عمل کنند. در غیر این صورت رفتارشان بیشتر مردم را نسبت به دین و امور دینی بدبین می کند.

* خشونت:

دین، پیام آور محبت و هدایت برای انسان هاست و اساس دین با خشونت سازگار نیست. لذا اگر به نام دین و دین داری خشونت به کار گرفته شود و چهره ای خشن از دین به نمایش گذاشته شود، موجب گریز مردم از دین خواهد شد.

* تبلیغات و عملکرد دشمنان:

دشمنان با نقشه ها و اَعمال شیطانی خود به راه های گوناگونی تصویری نارسا از دین ارائه می دهند. آنها با این ترفندها مردم را از گرایش به دین و اسلام باز می دارند.

* دفاع نابخردانه از دین:

یکی از علل دین گریزی این است که برخی از دین داران دین را نامعقول جلوه می دهند و یا نمی توانند از دین و آرمان های دینی، به صورت معقول و منطقی دفاع کنند که این امر باعث می شود گروهی جذب دین نشده و به خاطر برخی استدلال های نادرست و مسائل نابخردانه از دین بگریزند.

* معرفی نادرست دین:

معرفی و تبیین صحیح و شایسته از دین نقش عمده ای در جذب انسان ها به سوی خویش دارد و هر چه این تصویر واقعی تر و دلپذیرتر باشد، گرایش به سوی آن بیشتر است.

* تبیین نارسای مفاهیم دینی:

اگر مبلغان دینی و متولیان امور دینی نتوانند مفاهیم دینی را به گونه ای رسا و در قالب های صحیح ارائه کنند، موجب آسیب پذیر شدن مردمان در عرصه دین داری می شوند.

* ناسازگاری با نیازهای طبیعی و فطری بشری:

اگر دین به گونه ای معرفی شود که با ضروریات وجودی و طبیعی و فطری بشر مغایرت داشته باشد، دین و دین داری آسیب خواهد دید و موجب گریز مردم از آن خواهد شد.

* اجبار در دین:

باید با رفتار و کردار خود در دل ها نفوذ کرد و با تبیین عقلانی و ارائه دلایل منطقی برای برخی از احکام دین مانند حجاب کاری کرد که زن مسلمان بدون هیچ گونه فشار، توبیخ و یا اجبار آن را برگزیند و بر لزوم حجاب و پای بندی به آن پافشاری کند.

* به کارگیری شیوه های نادرست در تبلیغ:

اگر تبلیغ به روش صحیح صورت نپذیرد و یا مبلغ و متولی ابلاغ پیام دارای شرایط مناسب نباشد و یا پیام و محتوای آن از غنای کافی برخوردار نباشد، می تواند آسیب رسان باشد و هدف مورد نظر را تأمین نکرده و چه بسا در مواردی تبدیل به ضد تبلیغ شود و تأثیر منفی بگذارد.

* غفلت از ظرفیت ها و استعدادها در هدایت و تربیت:

اگر انتظارهای دینی متناسب با استعدادها و توانایی های مردم نباشد و سلوک دینی به تدریج صورت نپذیرد، دین و دین داری آسیب می بیند و انسان با آیینی که متناسب با توانایی و استعدادهایش نیست همراه می شود.

* خصلت های ناپسند:

پیروی از هوای نفس و وسوسه های شیطان، دنیا پرستی، تکبر و غرور، لجاجت و ناآگاهی و غفلت نیز از جمله خصلت های ناپسندی هستند که موجب روی گردانی از دین می شوند.

* گناه و گریز از مسئولیت:

یکی از عواملی که انسان را به الحاد می کشاند و مانعی برای گرایش به دین است، عبارت است از میل به بی بند و باری و راحت طلبی و نداشتن مسئولیت. یعنی آدمی خود را در معرض هوس و گناه قرار دهد و به دنبال اشباع بی حد و اندازه غرایز مادی و حیوانی باشد.

* تقلید و شخصیت گرایی:

تقلید کورکورانه هویتی برای انسان باقی نمی گذارد و چنین انسانی تن به هر کاری می دهد و هر امر ناروایی را مرتکب می شود. پیروی و تقلیدی که شکل سر سپردگی پیدا کند، مفسده های فراوانی در پی دارد و جز تباهی زندگی دنیا و آخرت چیزی به دنبال نخواهد داشت (شکوهی، 1384: 268-75).
بنابراین، اگر چنان چه در جامعه ای دین گریزی غالب شود، دنیا محوری جای دین محوری را می گیرد و در این صورت، ثروت و قدرت در جامعه به جای معنویات حرف اول را خواهد زد و طبیعتاً وجود چنین فضایی باعث بروز انواع تخلفات و معضلات اجتماعی در جامعه خواهد شد (ماه نامه مسجد، 1386: 99-97). در خصوص پی آمدهای دین گریزی نیز می توان گفت که بحران های ناشی از آسیب دین و دین داری، عمیق و گسترده است و می تواند به بحران های روحی، فکری، فرهنگی، اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و شکسته شدن حریم های فردی و اجتماعی، همچنین بی هویتی انسان منجر شود. به دلیل آسیب دیدن دین و آفت زدگی دین داری، حریم های انسانی و مرزهای سلوک اجتماعی متزلزل می شود و انواع تعدی ها و حرمت شکنی ها ظهور می کند (خلیلیان، 1387: 38). همچنین فقدان باورهای دینی و مذهبی در میان خانواده ها و اهمیت ندادن به مذهب می توان موجب رشد افراد مجرم شده و آمار وقوع جرم را افزایش دهد. بنابراین فرهنگ خانواده باید طوری باشد که والدین بتوانند فرزند خود را با احساس مسئولیت تربیت کنند و خودشان نیز در این زمینه رفتارهای مسئولیت پذیر داشته باشند (عرب کرمانی، 1387: 3). البته بررسی های علمی نشان می دهند که بیشتر بی مذهب ها یا مخالفان مذهب از دو گروه هستند: گروه اول افرادی که در دوران کودکی و نوجوانی آگاهی و تربیت مذهبی به آنها داده نشده است و گروه دوم افرادی هستند که تربیت مذهبی دوران کودکی آنها با خشونت و سخت گیری توأم بوده یا اینکه کودک را در عین نفهمیدن یک مسئله ای، وادار به عمل کرده اند (سلمان نژاد، 1387: 72).
منبع :کاوه، محمد، (1391)، آسیب شناسی بیماری های اجتماعی (جلد اول)، تهران: نشر جامعه شناسان، چاپ اول 1391.





      
نوشتار حاضر شرحی است بر کلام حضرت علی(ع) در باب ویژگی ها و اوصاف بدترین و پست ترین بندگان خدا؛ جاهلانی عالم نما که بهره ای از علم ندارند و خود را صاحب رأی و نظر می پندارند، سخنان گمراه کننده ای را از دیگران گرفته و در قالب نظریات علمی به مردم ارائه کرده و موجب گمراهی آنان می شوند. اینان قرآن را به رای و نظر خویش تفسیر و با برداشت های غلط، آیات قرآن را همسو با افکار پلیدشان تفسیر می کنند. حضرت علی(ع) این عالمان گمراه را حیوان هایی انسان نما به شمار می آورد که همواره سد راه جویندگان حقیقت و غارتگران اندیشه اند، شهوت شهرت بر سر دارند و با نیرنگ و سخنان ظاهرفریب، مردم ناآگاه را گرد خود جمع کرده گمراهشان می سازند. اینک مطلب را که از ماهنامه معرفت شماره 135 انتخاب شده، با هم از نظر می گذرانیم: 
???
? عالم نمایان خودپرست در کلام امیرمؤمنان(ع)
و دیگری که خود را دانا و دانشمند نامد در حالی که چنین نیست، بل مجموعه ای از نادانی جاهلان و گمراهی گمراهان را فراهم آورده و برای مردم، دام های نیرنگ و دروغ نهاده است؛ کتاب خدا را بر آراء خود تطبیق می دهد و حق را با هوس های خویش تعبیر می کند؛ خیال مردم را از بلایای عظیم رستاخیز آسوده می کند و گناهان بزرگ را کوچک و حقیر جلوه می دهد؛ ]او[ گوید که از ارتکاب شبهات پرهیز دارد، اما در آنها غوطه ور است؛ گوید که از بدعت ها برکنارم، ولی در آنها آرمیده است؛ صورت او صورت انسان است، اما قلبش قلب حیوان است؛ نه راه رستگاری را می شناسد تا در آن گام بردارد و نه راه گمراهی را تا از آن باز دارد. پس او مرده ای است در میان زندگان.»(1)
در برابر محبوب ترین بندگان، بدترین و پست ترین بندگان خدا قرار دارند که حضرت علی(ع) در برخی خطبه ها و از جمله در بخش دوم خطبه ای که محور مباحث ما را تشکیل می دهد، به بیان ویژگی های آنان پرداخته اند. اکنون به بررسی این بخش از خطبه می پردازیم، و چند فراز از خطبه هایی را که از نظر موضوع و پیام با بخش مزبور همسو است، از نظر می گذرانیم.
? دام های فریب عالم نمایان 
«و آخر قد تسمی عالما و لیس به فاقتبس جهائل من جهال و اضالیل من ضلال و نصب للناس اشراکاً من حبائل غرور و قول زور». 
جاهلان عالم نما، که بهره ای از علم ندارند و به دروغ خود را عالم می دانند، برای اینکه در بین مردم صاحب نظر و عالم شمرده شوند، سخنان و آرای باطل و گمراه کننده ای را از دیگران می گیرند و آنها را کنار هم می چینند و در قالب نظریه علمی به مردم ارائه می دهند. آنان با ظاهرسازی و درهم آمیختن سخنان جاهلانه و پوچ، در پی آنند که موقعیت و جایگاهی در میان مردم بیابند، و مردم نیز تحت تأثیر ظاهر و سخنان فریبنده آنان قرار می گیرند و نمی دانند که ایشان بذر گمراهی می پراکنند و عقاید مردم را تباه و فاسد می سازند. 
سخنان باطل اما فریبنده و به ظاهر علمی آنان، دامی است که در برابر مردم بی اطلاع از حقایق و معارف راستین، گسترانده شده است. 
روشن است که منظور حضرت، عالمان و آشنایان به علوم تجربی، نظیر فیزیک، شیمی و زیست شناسی نیست؛ بلکه منظور کسی است که خود را دین شناس معرفی می کند و با تفسیرهای نابه جا و تحلیل های نادرست و به بهانه هدایت و راهنمایی، مردم را می فریبد و چهره ای وارونه از دین و معارف قرآنی به آنان عرضه می کند. پس مصداق این سخنان کسانی هستند که خود را عالم و آشنای به دین و معارف قرآن می خوانند. آنان باید به واکاوی رفتار و اندیشه های خود بپردازند تا تحت تأثیر خودپرستی، جاه طلبی و موقعیت خواهی، پندارهای پوچ و افکار باطل خود را بر قرآن تحمیل نکنند و مصداق سخنان حضرت نشوند. 
به خویش بنگرند که آیا به زیور اخلاص و بندگی خدا آراسته شده اند تا با تعهد و دقت و احتیاط در پی کشف حقایق و معارف دین برآیند و آنها را به دیگران عرضه کنند، یا آنکه تحت تأثیر هوس های شیطانی، معارف قرآنی را برخواسته های خویش تطبیق می دهند و بخشی را که به سود خود می یابند، می پذیرند و معارف و احکامی را که با منافع و خواسته هایشان سازگار نیست، کنار می نهند یا تأویل می کنند؟! عالم شایسته از منظر امیر مؤمنان(ع) کسی است که دلش به نور هدایت روشن شده و پیوسته نگران است که از مسیر حق منحرف نگردد و می کوشد تا افکار و رفتارهای خود را با معیارهای قرآنی بسنجد. 
? تاریخمند دانستن احکام خدا
«قد حمل الکتاب علی آرائه و عطف الحق علی اهوائه یومن الناس من العظائم و یهون کبیر الجرائم»؛ کتاب خدا را بر آراء و افکار خود تطبیق می دهد و حق را با هوس های خویش تعبیر می کند؛ خیال مرردم را از بلایای عظیم رستاخیز آسوده می کند و گناهان بزرگ را کوچک و حقیر جلوه می دهد.
در برابر کسانی که به زیور اخلاص آراسته گشته و کتاب خدا را پیشوای خود ساخته اند و با همه وجود در خدمت قرآن و اجرای دستورات آنند، عالم نمایان منحرف از این کتاب آسمانی سوءاستفاده می کنند و با تفسیر به رأی و ارائه برداشت های باطل از آموزه های آن، آیات را بر خواسته های خود تطبیق داده، آنها را همسو با هواهای نفسانی خویش معرفی می کنند. 
پیش از انقلاب و مدتی پس از آن، رهبران فکری گروهک های التقاطی و منحرف، که برخی از آنان روحانی نما نیز بودند، در جلسات تفسیر، براساس افکار مادی و ماتریالیستی خود، از آموزه های قرآن و نهج البلاغه تفسیرهای مادی ارائه می دادند. مثلا (والیوم الاخر) (بقره/62) را به هنگامه انقلاب و شورش علیه حکومت طاغوت تفسیر می کردند. یا درباره آیه (ان الساعه ءاتیه اکاد اخفیها...) (طه/51) همانا قیامت فرا رسنده است و می خواهم آن را پوشیده دارم، گفتند منظور از (اکاد اخفیها) مخفی و پنهان داشتن طرح و ساعت حمله به نیروهای رژیم است! آنان به آیاتی که درباره کیفر گنه کاران در قیامت و عذاب های آخرت و احوال مرگ نازل شده اهمیت نمی دادند و می کوشیدند آنها را بر امور مادی تطبیق دهند، و برای مبارزه با رژیم و شکست آن، حتی ارتکاب گناهان و محرمات و مخالفت با شرع را مجاز و روا می دانستند. چنان که امروزه دگراندیشان و روشن فکر نمایان، احکام اسلام را تاریخمند می دانند و می گویند تاریخ مصرف آنها گذشته است. آن گروه های الحادی و منافق نیز احکام اسلامی را ناظر به صدر اسلام می شمردند و به رساله عملیه و مسئله تقلید اعتنایی نداشتند. 
ممکن است کسانی با چنین نگرشی، اوصافی را که امیر مؤمنان(ع) در این خطبه و دیگر خطبه ها برای منافقان و انسان های پلید برشمرده اند، مربوط به منافقان عصر آن حضرت بدانند و بر این باور باشند که در زمانه ما مصداقی برای آن ویژگی ها وجود ندارد و اساساً آموزه های قرآن و نهج البلاغه تاریخی و ناظر به گذشته است و امروزه تنها فصاحت و بلاغت و شاهکارهای ادبی نهج البلاغه برای ما قابل استفاده است. اما ما معتقدیم قرآن و نهج البلاغه جاودانه اند و پیام ها، دستورات و آموزه های آنها زنده و پویاست و مؤمنان صادق و مسلمانان راستین باید آنها را در زندگی خود به کار گیرند و افکار، رفتار و گفتار خود را براساس آنها سامان دهند. 
نباید از نظر دور داشت که زمینه روحی و روانی تفسیر به رأی اینگونه فراهم می شود که انسان از یک سو، به جهت ضعف روحیه بندگی نمی تواند از هوس ها و خواسته های نفسانی خود بگذرد، و از سوی دیگر، به هر دلیل نمی تواند دین و قرآن را یک سره انکار کند. شیطان از این فرصت استفاده می کند و با القائات خویش می کوشد تا ذهن و فکر چنین انسانی را در برداشت نادرست از قرآن جهت دهد و او را گمراه سازد. به ویژه اگر شخص موقعیت اجتماعی یا فرهنگی داشته باشد، شیطان برای منحرف کردن او بیشتر طمع خواهدکرد؛ زیرا می داند که با منحرف شدن او گروه پرشمارتری گمراه می گردند.
? نکوهش تفسیر به رأی
کسانی از هدایت قرآن بهره مند می شوند که بدان باور و ایمان داشته باشند و خود را پیرو آن بدانند اما کسانی که با سوابق ذهنی و پیش داوری درصدد برمی آیند که برای خواسته ها و هواهای نفسانی خود توجیه دینی و قرآنی فراهم آورند و به رأی خویش، کلام خدا را تفسیر و توجیه کنند، به خدا ایمان ندارند. دراین مقام، به چند روایت در این زمینه اشاره می کنیم: قال رسول الله(ص): «قال الله جل جلاله ما آمن بی من فسر برایه کلامی»(2) پیامبر(ص) فرمود که خداوند می فرماید: هرگز به من ایمان نیاورده است که کسی که با رأی خویش کلام مرا تفسیر کند.
در روایت دیگری حضرت می فرماید: «من فسر القرآن برایه فقد افتری علی الله الکذب»(3) کسی که قرآن را به رأی و نظر خویش تفسیر کند نابه جا به خداوند دروغ بسته است.
تفسیر به رأی و تفسیر نابه جای قرآن، به قدری مذموم، خطرناک و موجب گمراهی است که مرتکبان چنین گناهی در قیامت به سخت ترین عذاب ها دچار می شوند. رسول خدا(ص) دراین زمینه می فرماید: «من فسر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار» (4) کسی که قرآن را به رأی خویش تفسیر کند، جایگاهش در قیامت در آتش خواهدبود.
انسان خواسته ها و ذهنیت هایی دارد که گاه با نظر قرآن موافق نیست و برحسب طبیعت انسانی خود دوست می دارد که قرآن را با نظر و خواست خود هماهنگ کند، و گاه حتی ممکن است ناخودآگاه آن ذهنیت ها و پیش داوری ها، در برداشت و فهم او از قرآن تاثیر گذارد. از آنجا که درمقام تفسیر قرآن، چنین خطری انسان را تهدید می کند و شیطان نیز پیوسته درصدد است تا با فریب دادن شخصیت های فرهنگی، که داعیه فهم دین دارند، جمعی را از راه حق منحرف سازد، بجاست شخصیت های فرهنگی و کسانی که به تفسیر و استفاده از قرآن می پردازند، برای درامان ماندن از کج فهمی و پرهیز از انحراف های احتمالی، به این فرمایش امیرمؤمنان(ع) توجه ویژه داشته باشند که می فرماید: «واتهموا علیه آراءکم»(5) آنگاه که درمقام فهم و تفسیر قرآن برمی آیید)، پیش داوری ها و آرای خود را متهم ساخته و تخطئه کنید.
? کوچک شمردن گناهان و بدعت گذاری
«یومن الناس من العظائم و یهون کبیر الجرائم». عالم فاسد به جای آنکه مردم را متوجه خطرها و لغزش هایی سازد که ایشان را از پیمودن راه بندگی خدا باز می دارد، آنان را از این مخاطرات ایمن می گرداند. همچنین او گناهان بزرگ را سبک و کوچک جلوه می دهد و موجب می شود که فساد و گناه در جامعه گسترش یابد. بی شک این رفتار با رفتار انبیای الهی کاملا در تعارض است؛ فرستادگانی که به انذار مردم می پرداختند و اساساً یکی از اهداف بزرگ رسالتشان پرهیز دادن مردم از مفاسد و گناهانی بوده است که موجب حرمان از سعادت دنیوی و اخروی می شوند. آنان برای آنکه مردم متوجه عمق زیان و خطر انحراف و طغیان در برابر خداوند شوند، پیوسته آنان را به یاد آخرت و حوادث سهمگین آن می انداختند. خداوند دربارأ عظمت هنگامأ قیامت می فرماید:
«زلزلأ رستاخیز چیزی است سهمگین. روزی که آن را ببینید ]از هول آن[ هر شیر دهنده ای شیرخوار خود را از یاد ببرد و هر زن بارداری بار خویش بنهد، و مردم را مست بینی و پنداری، حال آنکه مست نیستند ولیکن عذاب خدا سخت است.»(حج/2)
امام همچنین می فرماید: «یقول: أقف عندالشبهات و فیها وقع و یقول أعتزل البدع و بینها اضطجع.» او شبهات را در بین مردم ترویج می دهد و برای اینکه اقبال مردم را از دست ندهد، خود را از گروه کسانی که به جهت ورود در شبهات مورد عتاب خداوند قرار گرفته اند بیرون می خواند و با این ادعا ذهن مردم را از خطر و تأثیر نامیمون شبهاتی که می پراکند منصرف می سازد. او همچنین به بدعت و پیرایه بستن به دین می پردازد و با این حال خود را از آن رفتار زشت و ناپسند تبرئه می کند.
? سیرأ حیوانی عالم نمایان خودپرست
«فالصوره صوره انسان و القلب قلب حیوان لایعرف باب الهدی فیتبعه و لا باب العمی فیصد عنه و ذلک میت الأحیاء.»
او ظاهر و صورت انسان دارد، اما قلب و باطنش حیوانی است.
قلب، مرکز درک، شعور، فهم، محبت و اراده است، و در فرهنگ و ادبیات قرآن و سنت، مرکز ایمان و هدایت است. کسی که قلبش حیوانی است، به جای افکار نورانی و خواسته های والا و انسانی، قلبش جولانگاه افکار و خواسته های پست حیوانی است. حتی انتخاب ها و رفتارهای چنین شخصی، حیوانی است.
بی شک عالمان گمراه و حیوان های انسان نما، که گاه خود را از انسان های حقیقی وارسته تر و مهذب تر می نمایانند، همواره سد راه جویندگان حقیقت اند که در مراحل آغازین حرکت خویش نمی توانند صورت را از معنا و ظاهر را از باطن بازشناسند. صورت های آراستأ دیوسیرتان، اینان را فریب می دهد. بدین ترتیب، از زمزم طهور و هدایت و سعادتی که در پی آن هستند محروم می شوند و زقوم گمراهی و انحراف در کام و قلبشان می نشیند و سعی شان فرجامی جز بدبختی و سیه روزی ندارد.
حضرت، چنین تعبیر کوبنده ای را دربارأ دیگران به کار نبرده اند. همچنین نظیر این تعبیر در قرآن و سخنان دیگر معصومان(ع) یافت نمی شود، و این تعبیر تا حدی شبیه تعبیر خداوند دربارأ گمراهان تهی از قلب و چشم باطن است؛ آنجا که می فرماید: «آنان همانند چارپایان و بلکه گمراه ترند.» (اعراف/971)
از منظر حضرت علی، عالم نمای فاسدی که با فراهم آوردن شبهات و افکار جاهلانه بساط گمراهی، گسترده است، چنان در غفلت غوطه ور شده که نمی تواند قوانین صلاح و رستگاری را بشناسد تا آنها را به کار بندد و به سعادت دست یابد. وی همچنین از شناخت مسیر باطل عاجز است؛ پس نمی تواند خود را از گمراهی و کوری دل نجات دهد.
قرآن، منبع کامل و جامع هدایت است و کسی که با اخلاص و تواضع سر بر آستان آن نهد و دل خویش را آماده پذیرش معارف نورانی اش سازد، راه هدایت را یافته و زمینه سعادت خویش را فراهم آورده است. اما کسی که هوای موقعیت و شهرت در سر دارد و درپی آن است که با نیرنگ و نشخوار سخنان ظاهر فریب، مردم ناآگاه را گرد خود جمع کند و گم راه گرداند، نمی تواند از معارف ناب هدایت بخش قرآن بهره برد. او با ذهن خالی از هوس ها و شبهاتی که به او القا شده نزد قرآن نمی رود، بلکه با پیش داوری هایی به سراغ آن می رود و می کوشد تا آن را برخواسته هاو افکار باطل و شیطانی خود تطبیق دهد و محملی برای شبهات خود بسازد، تا آن شبهات در دل ناآگاهان بیشتر نفوذ کند و تأثیر گذارد.
? مردگان خطرناک 
این غارتگران اندیشه، چونان مردگان در میان زندگان اند؛ آن هم مردگان موذی و خطرناک که بوی تعفن لاشه تفکراتشان مشام انسان های درپی بوستان اندیشه های ناب را می آ زارد. چه بسا جاهل گم راهی که بر دیگران نفوذ ندارد، خطری برای کسی نداشته باشد و دیگران را درگم راهی خود سهیم نگرداند، اما عالم گم راهی که بر دیگران نفوذ دارد و مردم، تحت تأثیر سخنانش قرار می گیرند، آتش انحراف و گمراهی از درونش زبانه می کشد و جان انسان های ناآگاه را فرامی گیرد و آنان را نیز از طریق حق گم راه می سازد.
البته او با این کار بارگناه خود را سنگین می کند و در گناهان و انحرافات کسانی که به دست او منحرف گشته اند سهیم می گردد: (ولیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم)؛ (عنکبوت/31) و البته بارهای گران خود و بارهایی را همراه بارهای خویش برمی دارند.
اگر کسی مردم را به راه درستی و سعادت هدایت کرد، در اعمال خیر کسانی که به دست او هدایت شده اند سهیم است. در برابر، اگر کسی با سخنرانی، مقاله و کتاب خود زمینه گم راهی و انحراف دیگران را فراهم آورد، تا زمانی که از این طریق افکار باطل او در اختیار دیگران قرار می گیرد و آنان را گم راه می سازد، او در عذاب و کیفر آنان شریک است و پیوسته بر بارگناهان او افزوده می شود.
باید جست وجوگران علم و اندیشه به هوش باشند و بکوشند تا از سرچشمه قرآن و اهل بیت معارف الهی را فراگیرند و بدون مسامحه به آنچه از طریق صحیح از منابع اسلامی فراگرفته اند عمل کنند. آنان نباید دین خدا را بازیچه خود قراردهند و آیات قرآن و آموزه های دین را آن گونه که خود می خواهند و خوشایند مردم است تفسیر و تأویل کنند.
یکی از دگراندیشان منحرف افتخار می کرد که در جمع کمونیست های ایرانی در آلمان اسلام را به گونه ای معرفی کرده که خوشایند همه آنان بوده است و گفته اند: اگر اسلام چنین است ما نیز مسلمانیم! طبیعی است اسلامی که در آن هیچ تکلیف و قید و بند و محدودیتی نباشد و به مردم اجازه دهد که هر چه خواستند بگویند و هر کاری خواستند انجام دهند، و فساد و بی بندوباری و حتی وطن فروشی را مجاز بداند، برای کافران و دشمنان اسلام اصیل، قابل قبول خواهد بود، اما اسلامی که آزادی بی حد و حصر را برنمی تابد و حتی برای تمام جزئیات رفتار انسان مقررات و قوانینی دارد و به انسان اجازه نمی دهد هر سخنی را بشنود، برای منحرفان و کسانی که از زیر باربندگی خداشانه خالی می کنند پذیرفتنی نیست. از این رو، بندگان شایسته و محبوب خداوند که کاملا تسلیم اوامر و تکالیف الهی اند و هدفشان تقرب به خداوند است، بسیار اندکند. اما در برابر، کسانی که تحت تأثیر هواهای نفسانی و شیطان قرار می گیرند و منافع پنداری خویش را بر مصالح واقعی ترجیح می دهند و در غفلت از حق به سر می برند پرشمارند. همچنین فراوانند کسانی که دانش خویش را در خدمت خواسته ها و هوس های خود قرار داده اند و از علم به مثابه وسیله ای برای رسیدن به موقعیت های اجتماعی و تأمین زندگی مرفه بهره می برند؛ کسانی که خداوند درباره آنان می فرماید:
«آیا دیدی کسی را که هوس خود را معبود خویش ساخته و خدا او را دانسته گم راه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده اش پرده افکنده است؟ پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمی گیرید؟» (جاثیه/32)
نمونه آشکاری از این افراد، بلعم باعور است که خداوند درباره او فرمود: و بر آنان خبر آن کس (بلعم باعور) را برخوان که آیت های خویش را به وی دادیم و او از آنها بیرون رفت، پس شیطان درپی او افتار تا از گم راهان گشت؛ و اگر می خواستیم هر آینه او را بدان ها ]به جایگاهی بلند[ برمی داشتیم، ولیکن او به زمین چسبید و کام و خواهش دل خود را پیروی کرد. پس داستان او چون داستان سگ است: اگر بر او بتازی زبان از دهن بیرون آرد، و اگر واگذاری اش باز زبان از دهان آویخته دارد. (اعراف/671)
آیت الله محمد تقی مصباح یزدی
پی نوشت ها:
1- نهج البلاغه، خ78.
2- بحارالانوار، ج2 ص297، ح71.
3- همان، ج63 ص277، ح3.
4- این ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج4، ص401.
5- نهج البلاغه، خ571.
منبع : روزنامه کیهان




      
   1   2      >